محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

298

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

نموده مىآيد : دريابند كه اطبا اتفاق دارند بر دو قاعده : يكى آن كه حفظ صحت به مثل است ، دوم آن كه علاج مرض به ضد و اعتراض كه بر اين قاعده‌ها وارد مىشود مع جواب آن مشروحا گفته آيد : اما اعتراض قاعدهء اول آن است كه حفظ صحت لا نسلم كه به مثل باشد ، بهر آن كه افراد انسانى در حالت صحت لا محاله مائل به كيفيتى مىباشد بنا بر امتناع اعتدال حقيقى و بديهى است كه محرور مزاج صحيح را مثلا اگر غذاى مشاكل كه گرم است داده شود لا محاله مزيد آن كيفيت حار خواهد بود و احتراق پيدا خواهد نمود و كذا مبرود را اگر غذاى سرد داده شود برودت خواهد افزود و جمود احداث خواهد كرد و از اينجا است كه حفظ صحت محرورين به مثل رمانيه و اجاصيه مقرر كرده‌اند بالاتفاق . و حفظ صحت مبرودين به اغذيه حاره كما لا يخفى ، پس حفظ صحت به ضد بود نه به مثل . جواب اين اعتراض ابن ابى صادق چنان گفته كه ابدان صحيح از دو درجه بيرون نيست : يكى آن كه در حاق وسط اعتدال كه لايق به نوع وى است باشد و حال اين مردم حالت صحت به هيچ وجه منسوب به ذم نيست و اطلاق محروريّت و مبروديّت بر آن نتوان كرد . دوم آن كه از اعتدال مذكور انحراف قليل يافته باشد ليكن از اين انحراف از حد صحت برنيامده باشد و حال اين مردم حالت صحت خالى از ذم نباشد به محروريّت و مبرودّيت متصف بوند . چون اين متحقق شد بدانند كه مراد از آن كه گفته شد الصحة تحفظ بالمثل صحت معتدلان است نه صحت منحرفان . شك نيست كه معتدل البدن اگر در حالت اعتدال غذاى معتدل استعمال نمايد آن غذا اصلا مُحدِث كيفيتى زائد نخواهد بود لأن من شأن الغذاء المعتدل أن لا يزيد منه كيفية زائدة على ما في البدن به خلاف منحرفان از حاق وسط كه حفظ صحت آنان به تعديل و استعمال مخالف بود تا بقا بر آن حالت حاصل باشد بىزيادتى در انحراف ، پس تدبير اين مردم مركب به دو تدبير بود : يكى تدبير حفظ صحت ، دوم تقدير تقدم حفظ و هذا خارج عن تلك القاعدة ، زيرا كه قول اطبا در مجرد حفظ صحت است و آن قاطبة بىمشاكلت نمىشود پس به محرورى مزاج و مبرودى مزاج كه مادهء نقض آورده‌اند موصل به مدعا نباشد ، زيرا كه ايشان به علت انحراف از درجه صحت مستكملهء مطلوبه خارج‌اند و ما ورد النقض . انتباه ملا سديد نوشته كه اين جواب از اين فاضل سديد واقع نشده ، بهر آن كه مراد از صحت مذكور در قول مزبور صحت تامه فى غاية الكمال باشد لازم آيد كه قسمى از طب كه حفظ صحت است ساقط الاعتبار و باطل الحكم بود ، بنا بر آن كه وجود اين چنين شخص معتدل كه وى را نه محرورى گويند و نه مبرودى نادر است و بعد از اين ايراد تأويل قول مسطور نموده و گفته كه مراد از مشاكلت آن است كه چون غذا وارد بدن صحيح المزاج شود و از حرارت غريزى منفعل گردد و به هضم آيد و استحاله به خون نمايد خون مذكور صالح بود جهت بدل ما يتحلل مُشاكل بدن باشد ، پس رمانيه و جز آن يعنى باطن غذاى مائل به برودت كه وارد بدن محرورى مىشود و برودت زياده از حرارت طابخهء بدن منتفى مىشود و خون مائل به حرارت كه مُشاكلت دارد به بدن محرور از آن غذا حاصل مىگردد و بدل ما يتحلل شده حافظ صحت وى مىگردد . و شك نيست كه اين چنين شخص اگر غذاى معتدل خورد غالب است كه از حرارت بدن محترق شود يا فاسد گردد و صالح التغذيه